سلام - تاریخ: 1394/11/5 ساعت: 18:25
سلام به وبلاگ داستان های من خوش امدید. نظر فراموش نشه. امیدوارم لحظات خوبی رو در وبلاگ من بگذرونید. درضمن تمامی داستان ها نوشته ی خود من است و خودم ان ها را نوشه ام و هیچکدام را از کتاب یا سایتی برنداشته ام و برای انها زحمت کشیده ام. پس لطفا کپی نکنید.
شیر شجاع - تاریخ: 1394/11/5 ساعت: 18:18
یکی بود یکی نبود.غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. یک جنگل بزرگ با کلی درخت های سر سبز و بلند بود.این جنگل پر بود از حیوان های مختلف و جور وا جور.همه توی این جنگل به خوبی و خوشی زندگی میکردند.تا این که یک روز یه اتفاقی افتاد.یک روز شنبه ی افتابی،دو شکارچی معروف حرفه ای به این جنگل امدند.وقتی که حیوان ه...

برچسب‌های مرتبط

یکی. بود .یکی .نبود. |